دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
309
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
سربداران نيز تا حدودى مىتوانست الهامدهندهء او باشد ، چنين مىنمايد كه سلوك مذهبى و شيوههاى جهانشاه نيز بايد الگوى زندگى و اعمال شاه اسماعيل بوده باشد . فراخورى اين قياس ، از گرايش منفى هردو حاكم نسبت به غلوّ معلوم مىشود كه به نحوى تلاش نكردند تا آن را به نام عموم - چه در مفهوم مذهبى و چه در مفهوم سياسى - جذب كنند . با اينكه جهانشاه حروفيگرى را صريحا رد و تكذيب نكرد ، ولى نمىتوانست آن را به طور كامل بپذيرد ؛ البته نه به اين دليل كه ديدگاه او منطبق با ديدگاه حكامى چون تيمور و ميرانشاه بود كه خطر كشف شاه واقعى ( هميشه مستتر در شيعه ) را دريافته بودند ، بلكه به اين دليل كه حاكم منتخب شخصا يك حاكم خودجوش بود . مخالفت شديد او با حروفيگرى هالهاى از تضاد واقعى در صداقت عقايد شيعى وى ايجاد كرده است « 1 » . بالعكس به نظر مىرسد كه اين امر در نتيجه شوروشوق كسى باشد كه براى خود وظيفه ابرانسانى قائل است يعنى او به عنوان مدافع دوازده امام ، رهبر منتخب و گنجينه حقيقت عالى ( آن چيزى كه باطنيگرى لاادريات شيعه امامى شناخته مىشد ) بود كه نياز بدان به طور مستقيم و غيرمستقيم در خلال تاريخ تشيع اثنى عشرى تأكيد و تأييد شده است ؛ و اهميت آن تا بدانجا رسيده كه عارفان ، معتمد و امين آن شدهاند و در تنهاى كه امام سر آن است شريك گشتهاند ( با بهرهگيرى از بيان گرانسنگ كربن ) . 3 - حروفيان ظهور نخستين حروفيان در اواخر قرن هشتم / چهاردهم بود . بنيانگذار آن فضل الله ( كه به احتمال در آغاز به عبد الرحمن معروف بود ) در سال 740 / 1340 در استرآباد متولد شد . جزئيات زندگى او حاكى از بحرانهاى ايام اوست : او فردى سيد و از كودكى عارف بود و معبّر خواب و رؤيا و نيز زائر پرشور و مفسر شريعت ؛ و اينها صفاتى بود كه از فرزند يك نفر قاضى انتظار مىرفت ( ازاين زمان است كه به حلالخور معروف شد ) . اعمال او را خوابها و رؤياهايش رنگ مىزدند ؛ بر اثر ديدن خواب بود كه به زيارت مشهد و پس از آن به حج رفت ؛ در يك خواب ديگر نام عارفان مقدس بر او مكشوف شد ؛ و در خلال خوابى از نور بود كه مأموريتش به دو ابلاغ شد و چشمش ( عين كه در ضمن معنى « ذات » يا « منشاء » نيز مىدهد ) به نور ستارهاى كه در شرق در مقاطعى از قرون طلوع مىكند ، روشن شد : چيزى نگذشت ابلاغيه او حالت دوگانه كشف اشياء فراانسانى ( او كه
--> ( 1 ) - به مطالب فصل چهارم رجوع كنيد .